پیمایش پیمایش

 

محتوا محتوا

آنچه در نمایش «طبیب اجباری» می بینید

از تمسخر روسای جمهور تا رقص، الفاظ رکیک و فساد جنسی+18


«طبیب اجباری» یک نمایش نیست. لودگی است که رقص، شوخی های زننده جنسی و مقاصد سیاسی چاشنی اش شده اند.

به گزارش یزدامروز به نقل از عصر فرهنگ نوشت: متن زیر توسط یکی از کاربران سایت خبری   ارسال شده است و متاسفانه تمام بررسی ها گواه صحت این مطالب است. پیشاپیش از عموم مردم متدین دارالعباده به خاطر انتشار برخی کلمات و اصطلاحات در متن عذرخواهی می شود.

«دخترم در مدرسه از همکلاسی هایش تعریف نمایش «طبیب اجباری» را شنیده بود و اصرار داشت که با هم به تماشای این نمایش برویم. بالاخره زمانی مناسب برای اینکار فراهم شد. طبیب اجباری هر شب در سالن شرف الدین علی برگزار می شود. با تهیه بلیط دفترچه و شناسنامه کار به افراد اهدا می شود. با خواندن این شناسنامه متوجه شدم بسیاری از شخصیت های فرهنگی استان و نهادهای دولتی از این نمایش حمایت داشته اند و خوشحال شدم که افرادی که متولی امور فرهنگی هستند محتوای آن را تائید کرده اند.

با حضور در سالن اعلامیه هایی که همه جا روی دیوار ها خودنمائی می کنند توجه من و خیلی های دیگر را به خود جلب کرد. از تماشاچیان درخواست شده بود از گرفتن فیلم و عکس خودداری شود، ضمناً تهدید هم شده بود که پیگیری قضائی هم می تواند انجام بشود.

کارگردان که صحبت های خود را آغاز کرد گفت این بخشنامه حراست ارشاد استان است و ربطی به آن ها ندارد. به هر ترتیب نمایش با رقص تمامی بازیگران مرد آغاز شد.

«طبیب اجباری» ماجرای رقاصی به نام دلشاد و با هیبت حاجی فیروز است. فردی که همسرش برای انتقام از او وی را دکتر جا می زند و دلشاد از ترس جانش مجبور می شود دختر فرد توانگری را مداوا کند...

سالن پر بود از افرادی که مثل من با فرزندان و یا خانواده خود آمده بودند، کارگردان هم در ابتدا هشدار داد که مواظب سر و صدای بچه ها باشید تا مزاحم بقیه نشوند. با این حال فضا اصلا مناسب بچه ها نبود. بهتر بگویم مناسب هیچ کس نبود.

دلشاد رقاص فرزندان خود را کره خر صدا می زد و همسرش را ضعیفه و زن احمق خطاب می کرد. در همان ابتدای نمایش دعوای رقاص و همسرش آغاز شد. زن رقاص به او گفت تو مرد نیستی و رقاص با اشاره به فرزندانش جواب داد: «اگر مرد نیستم این کره خر ها را گرده افشانی کرده ام؟»

دعوا که بالا گرفت رقاص شروع به کتک زدن همسرش کرد و زن بیچاره با ناله بر شمر و یزید لعنت می فرستاد . در همین هنگام بود که همسایه به خیال اینکه تعزیه برپاست   از پای منقلش بلند شد و برای اینکه به گفته خودش ثوابی ببرد وارد صحنه شد! 

رقاص از همسایه احوال عمه اش را پرسید و گفت: «هنوز اون 912 رو داره؟»

بعد از خاتمه دعوا رقاص برای بساط کردن در مرکز شهر از خانه خارج شد. در همین حال دو نفر از نوکرهای «برزو خان» برای پیدا کردن طبیبی که بتواند دختر لال برزو را درمان کند وارد صحنه شدند. زن رقاص برای انتقام از او به آن دو نوکر گفت شوهرش پزشک است و می تواند دختر را معالجه کند تا نوکرها به سراغش بروند و اگر قبول نکرد با کتک او را راضی کنند. هر چند این دو نوکر با استفاده از نبود رقاص در صحنه با کنایه از زن وی پرسیدند کم و کسری نداری؟ یکی می خواست شماره بگیرد و دیگری هم آدرس اینستاگرامش را می پرسید. وقتی زن اعتراض کرد، جواب دادند الان همه شماره می دهند.

به هر ترتیب نوکرها به سراغ رقاص رفتند و با کتک او را متقاعد کردند که طبیب است. بعد هم وی را پیش برزو خان بردند. هر چند رقاص نمی خواست برود و رو به تماشاچی ها می گفت این ها به من نظر دارند!

رقاص به خانه برزو وارد شد. در این جا سه شخصیت وارد داستان شدند. برزو، دخترش نگار و ندیمه اش. نقش ندیمه را یک مرد بازی می کرد چون برای بخش های بعدی شامل بوسه و بالا زدن دامن نمی شد از یک زن مایه گذاشت!

در مدت نمایش رقاص اصرار داشت چشم را چٌسم بگوید.

زمانی که طبیب قلابی می خواست از برزو پول بگیرد گفت اینجا که بیمارستان تامین اجتماعی نیست بیمارستان (یکی از بیمارستان های معروف یزد) است.

وقتی رقاص می خواست دختر لال برزو را درمان کند همه را بیرون کرد و زمانی که داشت شلوارش را در می آورد گفت: «الان چیزی نشونت بدم زبون که هیچی چشم و گوشت هم باز بشه»

در بخشی از نمایش رقاص از تخصص خودش یعنی موسیقی درمانی و رقص درمانی گفت و ادامه داد قِر کمر دوای درد استخوان لگن است و قبل از رختخواب و بعد از حمام هم تجویز می شود!

در بخش دیگری رقاص در پاسخ به خواهش دختر برزو که از او می خواست معشوقه اش را برایش بیاورد گفت: «من گفتم طبیب دل های شکسته ام نگفتم برای خلق الله مکان جور می کنم!»

در بخشی از نمایش ندیمه که خوشبختانه یک مرد نقش آن را ایفا می کرد برای باد زدن اربابش از دامن خود استفاده می کرد و دامن را تا حدی که ممکن بود بالا می آورد!

اما حرف های سیاسی هم در این نمایش بسیار زده شد. وقتی رقاص برای اثبات حرف خود گفت: بگم؟بگم؟ برزو در جوابش فحشی داد که به راستی لایق خود نویسنده این ماجراست! برزو در ادامه برای یک مورد رای گیری «مجمع تشخیص» درست کرد! خودش شد رئیس و وقتی نوبت نظر دادن بقیه شد گفت: تو فضولی نکن! تو خفه شو! تو ... نخور! و بالاخره نظر خودش را تصویب کرد. برزو که نماد یک انسان پول پرست است زمانی که می خواست مهمان ها را به جشن عروسی دعوت کند به تقلید از رئیس جمهور اسبق گفت همه دعوتند. «تَکرار می کنم» همه دعوتند!

البته تمام این دیالوگ ها و سخنان سخیف و زننده لابلای رقص بازیگران با انواع و اقسام حالت ها شنیده می شد.

در پایان این نمایش که مثل آغازش با رقص همه بازیگران روی صحنه اتمام یافت من مجبور بودم به سوالات دخترم جواب بدهم.

مجبور بودم جواب بدهم چرا وقتی در نمایش گفته شد« الهی عکس ننت با سوشا مکانی در بیاد» همه خندیدند! مجبور بودم معنی «زهر خر»، کشیدن کار به جاهای باریک و گشاد و دختر کش را توضیح بدهم. مجبور بودم توضیح بدهم چرا پشت همسایه می سوزد، برزو در پشتش زگیل دارد که شب ها بسیار می سوزد و چرا طبیب قلابی برای درمان آن ها می گوید چربش کن تا جا باز کند.

مجبور بودم توضیح دهم چرا وقتی رقاص نی معشوقه دختر برزو را دید و با تعجب پرسید:« این کجاشه که انقدر درازه؟» همه قهقهه می زدند.

شاید این ها را بتوان توجیه کرد با «پدر سگ» چه کنم؟!»

 

شما هم می توانید از طریق «ارتباط با ما» یا ارسال مطالب خود به نشانی info@asrfarhang.ir نسبت به انتشار یادداشت ها و نظرات خود اقدام کنید.






آخرین اخبار آخرین اخبار