پیمایش پیمایش

 

محتوا محتوا

آزاده سرافراز یزدی:

جوانان با مطالعه آثار دفاع مقدس روحیه مقاومت و استکبار ستیزی خود را تقویت کنند/واکنش آزادگان به انتخاب آیت الله خامنه ای


آزاده سرافراز یزدی گفت: امروز جوانان عزیز ایران اسلامی بیش ازگذشته هوشیار هستند چرا که من میبینم دراکثر همایش های حساس انقلاب اعم از راهپیمایی ها، انتخابات و... حضور دارند اما با این وجود می خواهم با مطالعه آثار دفاع مقدس و خاطرات شیرین آزادگان بر روحیه مقاومت و استکبار ستیزی خود بیفزایند

محمد احرامیان پور درسال 1340در محله شاه ابوالقاسم یزد به دنیا آمد.وی در 8سالگی پدر را از دست داد و مادر سرپرستی وی را به عهده گرفت.در سال 58 به مناطق عملیاتی سیستان و بلوچستان و یک سال بعد به قصر شیرین منتقل شد .

محمد اولین ماموریت جنگی خود را در آذر سال 60 تجربه کرد و در سال 61همزمان با شهادت مادر در جریان به شهادت رساندن آیت الله صدوقی به یزد بازگشت و تا سال 63 در یزد بود.

در سال 63 و با حضور در مرحله نخست عملیات بدردر منطقه شرق دجله به اسارت در آمد. وی که از فرماندهان دفاع مقدس به حساب می آید متواضعانه از طرح این موضوع اجتناب کرد و پس از پایان مصاحبه دوستان وی این مطلب را بیان کردند.

گفتگوی یزد امـــــــروز؛ با این آزاده سرافراز دیارمان را بخوانید؛

به عنوان اولین سوال کمی از حال و هوای دوران اسارت بفرمائید؟

بنده دردوران اسارت به دلیل اینکه جانشین گردان بودم سعی می کردم چندان در مسائل دوستان آزاده در گیر نشوم تا مبدا عراقی ها حساس شده و به مسئولیت بنده پی ببرند و بخواهند که از این طریق اطلاعاتی به دست بیاورند فلذا جور بنده در رفع مشکلات اسرا  را دوستانم و به ویژه جناب محمدرضا صدیقی که ارشد آسایشگاه بودند می کشیدند.

پس از یک سال حضور در یک اردوگاه عراقی ها برای اینکه اتحاد بچه ها را بشکنند تصمیم به جابه جایی نیروها گرفتند وبه همین جهت بنده ویکسری از دوستان دیگر را به اردوگاه «انبر» منتقل کردند و دوباره پس از سه سال این داستان تکرار شد.

شیرین ترین و تلخترین خاطره شما از دوران اسارت چیست؟

شیرین ترین خبر، خبر آزادی بود چرا که بعد از این خبر توانستیم برای اولین بار تا پاسی از شب در محوطه اردوگاه قدم بزنیم و با هم آزادانه صحبت کنیم.

قطعاً از هر آزاده ای سراغ تلخ ترین خاطره را بگیرید از رحلت حضرت امام (ره) نام می برد واقعاً لحظات تلخی بود از آسایشگاه ها صدای گریه بلند بود و کسی باور نمی کرد که امام فوت کرده اند.

و حادثه تلخ دیگر هم پخش ترانه ها و فیلم های نامناسب در آسایشگاه ها بود که یک هفته بچه ها اعتصاب کردند و حتی در آسایشگاه اسرای کوچکتر آن ها را با کتک  مجبور به  شنیدن و دیدن آن برنامه ها می کردند که لحظات سختی بر ما می گذشت چون کاری از دستمان بر نمی آمد و بحمدالله با پایداری بچه ها موفق نشدند.

فرمودید شیرین ترین خاطره،شنیدن خبر آزادی بود درآن لحظه چه حسی داشتید؟

خوب خوشحال بودیم اما از آن طرف هم می ترسیدیم چرا که امکان داشت عراقی ها هر لحظه نظرشان را عوض کنند حتی ما در اتوبوس هم آمادگی بازگشت به اردوگاه را داشتیم.

زمانی که حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان سکان دار انقلاب انتخاب شدند چه فضایی بر آسایشگاه حاکم بود؟

خب پس از رحلت امام (ره) این دغدغه وجود داشت که چه کسی کشتی انقلاب را هدایت خواهد کرد و اصلاً آن فرد،توانایی این کار را خواهد داشت؟ زمانی که رهبر معظم انقلاب علی رغم میل باطنی خودشان این مسئولیت را پذیرفتند و با توجه به سابقه ایشان در انقلاب ، اردوگاه غرق در شادی و نشاط شد و بچه ها سجده شکر به جا آوردند.

زمانی که وارد خاک ایران شدید اولین واکنش شما چه بود؟

با توجه به اینکه ما جزو گروه های مرحله ششم بودیم خب محبت مردم و استقبال وصف نا پذیز آنان اجازه عکس العمل خاصی را به ما نمی داد اماخب شاید مهمترین عمس العمل ریختن اشک شوق بود.

به عنوان آخرین سوال چه صحبتی با جوانان و نسل امروزکه دوران دفاع مقدس و حتی آزادی شما را تجربه نکرده اند دارید؟

امروز جوانان عزیز ایران اسلامی بیش ازگذشته هوشیار هستند چرا که من میبینم دراکثر همایش های حساس انقلاب اعم از راهپیمایی ها، انتخابات و... حضور دارند اما با این وجود می خواهم با مطالعه آثار دفاع مقدس و خاطرات شیرین آزادگان بر روحیه مقاومت  و استکبار ستیزی خود بیفزایند تا انشاالله همانطور که تاکنون در مقابل دشمن کوتاه نیامدیم عزت خویش را حفظ کنیم.





آخرین اخبار آخرین اخبار