پیمایش پیمایش

 

محتوا محتوا

مستندات تاریخی و مبانی فقهی حصر(1)؛

فرماندار نالایق توسط امیرالمومنین(ع) حصر شد


برخی این شبهه را مطرح می کنند که حبس خانگی متهمان، پیش‌تر نبوده و همچنین، عدم ارجاع پرونده سران فتنه به محکمه مبنای حقوقی و فقهی ندارد. اما رجوع به تاریخ صدر اسلام خلاف این موضوع را اثبات می کند

به گزارش یزد امــــروز به نقل از وبلاگ حصر نوشت: در سال 39 هجری بود که معاويه، عبدالله بن مسعده فزارى را با هزار و هفتصد نفر به سوى تيماء فرستاد و گفت: به هر كس از مردم باديه عبور کردی زكات او را بگير و هر كه از دادن زكات مال خويش امتناع ورزيد، خونش را بریز، آنگاه بسوى‏ مکه و مدينه و حجاز برو و با اهالی آنان نیز به همین صورت برخورد کن[1] و در این اقدام عبدالله بن مسعده، تعداد بسیاری از اقوام و خویشانش با او به مخالفت برخاستند.

 

زمانی که خبر حمله عبدالله بن مسعده به حضرت امیر (علیه السلام) رسید، امام، مسيب بن نجبه فزارى را برای مبارزه با عبدالله فرستاد. مسیب در تیماء به عبدالله بن مسعده رسید و تا ظهر با عبدالله به سختی جنگید. مسیب به عبدالله حمله کرد و سه ضربه شمشیر به او زد؛ اما به دلیل اینکه عبدالله هم قبیله مسیب بود، مسیب قصد کشتن او را نداشت، به همین خاطر به او امان داد و گفت، «فرار، فرار».

 

پس از آن ابن مسعده با بيشتر همراهان خود وارد قلعه شدند و بقيه همراهانش بسوى شام گريختند، بدويان، شتران زكات را كه همراه ابن مسعده بود، غارت كردند. مسيب، عبدالله بن مسعده و همراهانش را سه روز در محاصره داشت. پس از آن، هيزم پاى در قلعه ريختند و در را آتش زدند. زمانی که آتش مشتعل شد و ابن مسعده و یارانش خطر هلاک شدن را حس کردند، از دیوارهای قلعه بالا شدند و گفتند: «اى مسيب ما قوم توايم»[2] مسیب دلش به رحم آمد و از طرفی دوست نداشت که آنان را بکشد، به همین دلیل گفت که آتش را خاموش کنند. سپس به ياران خويش گفت: مخبرهایی پيش من آمده‏اند و گفته‏اند كه سپاهى از شام بسوى شما مى‏آيد، و آن گاه همه به يكجا فراهم شدند، شبانگاه ابن مسعده با ياران خويش حركت كرد و سوى شام رفت. عبدالرحمان شبيب گفت: «براى تعقيب آن ها حركت كنيم.»؛ اما مسيب نپذيرفت.[3]

 

عبد الرحمان گفت: «به اميرمؤمنان خيانت كردى و در كار آن ها نفاق آوردى.»[4]

 

در تصویر زیر که از صفحات کتاب انساب الاشراف برداشته شده است، در کادر قرمز رنگ، حبس خانگی مسیب به دستور حضرت امیر ذکر شده است:

 

  

[1] تاریخ طبری، پيشين، ج5، ص135.
    [2] همان
    [3]انساب الاشراف، پيشين، ج2، ص449.
   [4] همان

 

انتهای پیام/ع






آخرین اخبار آخرین اخبار