پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

پیمایش پیمایش

 

محتوا محتوا

گفتگو/ علی درستکار؛

مجریی که می توانست یک مدیر باشد(بخش اول)


لی درستکار می گوید از اول هم عشق رسانه را داشته اما خیلی طول کشیده تا پیدایش کنند و باز هم زمان برده تا خودش خودش را پیدا کند. این درس خوانده دانشگاه امام صادق که با توجه به تحصیلات و اطلاعاتش و به خصوص با توجه به آگاهی اش به زبان های انگلیسی و عربی می توانسته یک مدیر باشد.

یزد امـــــــروز، خوش چهره، خوش لباس و خوش صحبت. در سیمای جمهوری اسلامی ایران مجری هایی که بشود با این واژه ها توصیف شان کرد زیاد نیستند.
رسانه ای که معمولا تاکید زیادی بر اجرای مسلط و حرفه ای و حساسیت فوق العاده ای به دانش مجریانش نشان نمی داده؛ پس اینکه ناگهان کسی مثل علی درستکار پیدا شود و بتواند همان جایی قرار بگیرد که باید، بیشتر یک اتفاق است.

 

علی درستکار می گوید از اول هم عشق رسانه را داشته اما خیلی طول کشیده تا پیدایش کنند و باز هم زمان برده تا خودش خودش را پیدا کند. این درس خوانده دانشگاه امام صادق که با توجه به تحصیلات و اطلاعاتش و به خصوص با توجه به آگاهی اش به زبان های انگلیسی و عربی می توانسته یک مدیر باشد.

 


حالا هنوز در عطش دوربین و کار ژورنالیستی است. وقتی که از علاقه و عطش اش برای مصاحبه با چهره های جنجالی و سیاسی می گوید، می شود در چمشانش دید که یک ژورنالیست مادرزاد دارد اعتراف می کند. علی درستکار دوره های متفاوتی را در سیما تجربه کرده. بسیاری او را با برنامه های تهران بیست به یاد می آورند که با همان لحن آرام و صمیمی ملتهب ترین موضوعات روز را به چالش بدل می کرد. اما بسیاری او را با برنامه «این شب ها» شناختند. برنامه ای دینی و معنوی که گویی در آن مجری و برنامه و اتمسفر گفت و گو با هم عجین شده اند.

 


او با چهره سمپاتیک و آرامش منحصر به فردش در این برنامه توانست گفت و گوهایی را روی آنتن ببرد که تصورشان هم ممکن نوبد. علی درستکار می گوید بابت این مصاحبه های مخاطره آمیز همیشه با فشارهایی مواجه بوده اما هیچ وقت کوتاه نیامده. می گوید برایش هیچ امر و نهی ای در کار نبوده. اگر می بود هم او کار خودش را می کرد.

 


 اورا در روابط عمومی صندوق بازنشستگی کشوری ملاقات می کنیم. جایی که می گوید چندان مطابق روحیاتش نیست. چون بوروکراسی را طاقت نمی آورد و نشستن پشت میز برایش  سخت است.


از اینجا شروع کنیم؛ علی درستکار در سازمان بازنشستگی کل کشور، مجری برنامه مذهبی و یک بنگاه اقتصادی!

راستش این لطف و اصرار آقای مهندس سالامیان (رئیس سازمان بازنشستگی کل کشور) بود. ایشان فردای انتصاب خودشان، از من دعوت کردند. من برایشان توضیح دادم که مناسب این کار نیستم، بعد از چند روز ایشان فکر کرد و من آمدم دیدم حکم را نوشته اند. یعنی وقتی از بیرون رسیدم، ایشان پای آسانسور بود و گفت با من بیا! و من را به این اتاق آورد و گفت ایشان از این به بعد رئیس روابط عمومی اینجاست.


از کجا با ایشان آشنای داشتید؟

از اتاق بازرگانی؛ ایشان در ابتدا رئیس اتاق اصفهان بود و بعد از آن هم به عنوان خزانه دار عضو هیات رئیسه اتاق شدند.


شما هم آنجا بودید؟

من به عنوان مدیر روابط عمومی اتاق بازرگانی فعالیت می کردم.


آقای نهاوندیان و تیم ایشان خیلی به شما اعتماد دارند؟

بله. البته لطف دارند؛ منتها زمانی که هنوز آقای نهاوندیان نرفته بودند، من رفتم و نخواستم به آن وادی وارد شوم. کار روابط عمومی اتاق، اولین پست جدی من بود. قبل از آن هفت هشت سالی دانشگاه امام صادق بودم، منتها آنجا را هم دوست نداشتم.


روابط عمومی دانشگاه بودید؟

پنج شش سالی مدیر مرکز خدمات رسانه ای بودم. دانشگاه مجموعه ای داشت که در آن کارگاه های کامپیوتری و مونیتورینگ ماهواره و ضبط و پخش برنامه داشتیم و...


مخاطب چه کسی بود؟

دانشجویان دانشگاه؛ آنجا بچه ها زبان ها را بلدند و بعد مرحوم آیت الله مهدوی کنی هم متقاعد شده بود و معتقد بود باید اطلاعات بچه ها نسبت به دنیا، به روز باشد. در نتیجه آن زمانی که ویدئو ممنوع بود، به همت آقای دکتر آشنا ایشان به ما اجازه دادند. ماهواره بگذاریم. چند دیش روی بام گذاشتند و ما از ماهواره های آنالوگ، ده ها شبکه را مونیتور می کردیم. منطبق با رشته های مختلفی که در دانشگاه بود، برنامه های مناسب را انتخاب و ادیت می کردیم و به زبانهای انگلیسی و عربی و فرانسه برای بچه ها پخش می کردیم.


از طرفی هم روزانه پخش خبر داشتیم و کلوپ های دانشجویی مدیریت، اقتصاد، حقوق، علوم سیاسی و الهیات راه اندازی شده بود و برنامه های انتخاب شده را به اینها می دادیم، این بچه ها خودشان زبان شان خوب بود، تولید بسته های آموزشی می کردند و متن برنامه را پیاده می کردند و به زبان خود آن فیلم یا برنامه مباحثه یا گفت و گو انجام می دادند؛ اینها همه تمرین هایی برای تقویت زبان تخصصی آنها بود و...


که بعدا همه در رده های بالای مدیریتی به کار گرفته شوند؟

ما به این قصد این کار را انجام نمی دادیم و اتفاقا این گله را از آقای مهدوی داریم که چرا این برنامه ریزی را برای ما انجام نداده بود و تا همین جا هم که تعدای از بچه ها وارد پست های مدیریتی شده اند، اتفاقی بوده و هیچ برنامه ای برای آن از پیش تعیین نشده بود.

یک سری نیرو تربیت شدند که بعدا نظام به این نتیجه رسید که...

نه! رفته رفته یکی دو نفر از بچه ها مشغول به کار شدند بقیه را هم با خود می بردند. کلا این ایده وجود نداشت که این بچه ها باید مدیران دولتی شوند. البته یکی دو بار شاید یکی دو تا از مسوولان دانشگاه مثلا سر نماز یا اجتماع دانشجویی گفته باشد که انشاالله شما در آینده از مسوولان نظام باشید و... در حدی که در همه مدارس می گویند؛ بعد از آن شد دیگر! تعداد مسوولانی که از این دانشگاه بیرون آمدند، زیادند ولی تلاش خودشان بوده. یعنی من نمی شناسم مثلا کسی که از آقای مهدوی سفارشی گرفته باشد به وزارت امو خارجه با صدا و سیما برود.

مثلا سعید جلیلی؟
سعید جلیلی را هم آقای مهدوی راضی نبود برود.

بعد از او خیلی های دیگر هم رفته اند.

بله خیلی از بچه های امام صادق از خیلی سال پیش، از همان سال های دهه 60 به وزارت خارجه رفتند، صدا و سیما همین طور؛ یک از این آقایان مثلا با آقای لاریجانی آشنا بوده، چند نفر را معرفی کرده اینها به صدا و سیما رفته اند. البته آن هم به دلیل امتیازاتی که در تحصیل داشتند مثلا آخوندی بلد بودند، تخصص خودشان را هم بلد بودند و علاوه بر آن زبان هم بلد بودند.

دانشگاه وی آی پی بود. اقبال و اعتمادی که به آن وجود داشت به دانشگاه پلی تکنیک هم نبوده.

نه آنجا وی آی پی نبود. من یک بچه شهرستانی را چطور راه دادند؟

یک بچه یک لاقبا با قطار آمدم و امتحان دادم و قبول شدم. رشته خاصی با عنوان «معارف اسلامی و تبلیغ» خواندم. آنجا تبلیغ به معنای میسیونری، یعنی مبلغ بود. این رشته تا ورودی های 66 ادامه داشت و بعد تبدیل به فرهنگ و ارتباطات شد. معارف هم مثل دانشگاه های دیگر معارف محض شد.
ولی آقای مهدوی این رشته را دوست داشت، یعنی بیشتر دوست داشت مبلغ تربیت کند و می گفت: من دوست دارم شما دین بلدی بشوید که مسلط به زبان، فقه و دانش روز هم هستید. نمی خواهم مثل دانشگاه تهران و دانشگاه های دیگر فقط لیسانس بدهم. لیسانس هم می دهم برای اینکه بتوانید در دانشگاه های دیگر هم معتبر باشید. ولی هدفم تربیت مبلغ است. آن زمان دوست داشتند ما را به خارج از کشور بفرستند، مثلا آفریقایی برویم، دو کلام تیممی یاد بدهیم، نمازی بخوانیم، نمازی بخوانند و...

چند سال دانشجو بودید و چه مدرکی می گرفتید؟
7 یا 8 سال و فوق لیسانس.

برای ادامه تحصیل خارج از کشور هم رفتید؟

برای تحصیل خیر! ولی من عزم مهاجرت داشتم. در سال 85 می خواستم در خارج از کشور کار رسانه ای انجام بدهم و یک شبکه ماهواره ای اختصاصی اقتصادی در امارات راه اندازی کنم؛ منتها یا خدا خواست یا...


به تغییر دولت ربط داشت؟

این ایده ای بود که از سال 79 از سوی یکی از دوستان ارائه شده بود و همان زمان با موافقتی که با صدا و سیمای خودمان انجام شده بود، به عنوان شبکه اقتصاد از سوی علی کردان اعلام شد و بنا بود که در همین جا راه اندازی شود. منتها به دلایل مختلف، با اینکه به نتایجی هم رسید منتفی شد. جواد مباشری، علی درستکار و حجت فروغی؛ اول و آخر آن شبکه همین سه اسم بود و ایده آن از جواد مباشری بود که آن زمان تهیه کننده و سردبیر صبح بخیر ایران بود و سفرنامه صبا و واحدی را راه انداخت.






آخرین اخبار آخرین اخبار